بشكول [ backovl ]بالكسر،حريص در كارها و جلد و هشيار،اسدى گويد: بيت بهر كار بيدار و بشكول باش بدل دشمن خواب فرغول باش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص316) 
به كسر اول و سكون ثانى و ثالث به واو رسيده و به لام زده مرد جلد و چست و چابك و هشيار و قوى هيكل و حريص در كار باشد و به فتح اول هم درست است و به معنى وسمه نيز به نظر آمده است و آن رستنى باشد كه زنان ابرو را بدان رنگ كنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص151) 
- [بشين معجمه و كاف تازى. بوزن معقول] قوى هيكل و رنجكش و جلد و حريص در كار باشد. مثالش شمس فخرى گويد: نظم چون در ارزاق بيش و كم نشود فارغ البال و مردم بشكول چه كه بر تخت ناز خسبى خوش چه كه در گل نهى دو دست و پژول پژول، كعب پا باشد و خواهد آمد. و بشكول را بژكول نيز گويند. كه بجاى شين زاى فارسى باشد و [بكسر باء] نيز آمده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص166) 
بكسر اول و سكون ثانى و ثالث مرد جلد و چست و چابك و هشيار و حريص در كارها و بمعنى وسمه نيز مرقوم شده بشكوليدن بوزن سرپوشيدن مصدر آنست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص179) 
[اسم][صفت] [فارسی]مرد جلد و چست و چابك.و هشيار.و قوى هيكل.و حريص در كارها.و سمه و رنگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص607) 
مرد جلد و قوى و سختىكش. اسدى طوسى گفته است: بهر كار بيدار و بشكول باش#بشب دشمن خواب فرغول باش 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص167) 
بشكول (صفت) بژكول. بشكولى. جلد. چست و چابك. ¦¦هشيار. ¦¦مرد قوىهيكل. مرد قوىاندام و كاركن. ¦¦فعال. پشتكاردار. حريص بر كار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص441) 